♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاسي از شب گذشته است كليد برق اتاق را ميزنم و از پنجره ي مشرف بر پیاده رو در روشنايي زرد و آبي تابلوها باران را نگاه مي كنم چقدر آشنا مي بارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیبای جاودانه...عروس کلاردشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك بار براي هميشه اتفاق مي افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگم از نبودن باران کجاست ابر؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم لای در و دیوار مونده.....با آسمون قهرم سیلی زده تو صورت شهرم این خونه دیگه خونه من نیست این سینه دل توشه... از آهن نیست این خونه دلگیره... پر از آبه بیچاره طفلی که تو این شبها لای پتوی خیس می خوابه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنسوی سرما حلقه ی در دی ماه ...خمیازه می کشد این سو مردی نشسته است ..در سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختن را بلدم... این اطراف شمعی نمیبینم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو سلام.....عمری به خود پیچیدم از چرخش دل نمی کند روی ترک های آسفالت یخ بسته ام دستانم را بگیر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــــی فکر می کنم غروب "جمعه" فقط بهانه است اگـــــر آدم باشم "تو هر روز هم می آیی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر...."بــــــــاران" کفاف بغض فروخورده ام... نیست...هـــر چند دور، هر چند دیـــــر. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکست توی خودش ....به سکوت راضی شد،.... نشست روی سرش ...به سقوط راهی شد...گنجشکک تنها....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 20 ساعت و 29 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .