♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذوق شعرهايم را نكن قيد موهاي سياهم را زده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان در انحصار تو... يك جفت چشم آبي كوچك در انحصار من ! از آدمها كه دلگير مي شويم هر دو مي باريم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي وفاتر از روزگار نديدم بي تو دارد مي گذرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب و بيدار ديگر فرقي نمي كند ديشب خواب بودم كه دستي بيدارم كرد و گفت كمتر ناله كن !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قرآآآآآن آیه آیه....دل طاقت دوریت رو نداره ...گريه نمي كنم اشك من شعر است كه از چشم هاي تو مي آيد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ديروز كه لبخند زدي هزار سال مي گذرد تو رفته اي و لبخندت بجا مانده كه امروز به من مي خندد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل تنگ كه مي شويم تو عكسهايت را نگاه مي كني و من شعرهايم را هر دو تصويرند اما... آن از روزهاي با هم بودن مي گويد و اين از روزهايي كه بي تو مي گذرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي ترسم مثل شبي كه تو و شعر به سرم مي زنيد و در پاكت سيگارم يك نخ تنها نشسته و با زندگي وداع مي كند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پوست و استخوانم ، نخنديد فولاد هم آب مي شود آتش كه بجانش مي افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شادي هايت جبران كنم داغ هايي را كه از چشم تو ديدم .............خداي من..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك آن نگاه تو يك عمر زندگي من هم آغوشي برگ بود و باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست شعرهايم را مي گيرم و به پارك مي برم بچه هاي طلاق محتاج محبت اند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرارمان جايي ميان همين شعرها اينجا ديگر دست كسي به من و گيس هاي تو نمي رسد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .