♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگ تهمت سخت است در اوج احساس و وفاداری ....خدایا خودت تنهای مان نگذار .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفته ايم بر باد كدام گيره را به بند نبسته ايم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيچك يعني موهاي من در انتظار تو پاي ديوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم را كج ميكنم باران از تمام شيرواني ها ميريزد...شالی های شمال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدادم بين برگه های احساس ... مي خواهد نفس بكشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه آوای غم انگیزی دارد خزر امروز .... کاش می شد جامه دان را زیر سر نهاد و مرد!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکلیف خوابم روشن نیست می آید تاریکی در دلش آتش در چشمها قفل جهنم ،باز می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر هاي من تمامي من است..... ومن از حادثه ي چشمان تو پديد آمده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان تو شناسنامه ي من است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی ما دوباره کبوترهایمان راپیدا خواهیم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سكوت كن زندگی.....زمستان....فصل پريدن نيست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .