پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
شب عملیات راه فرار را بر ما بسته بودند ، دشمن؛ خودی بود ، تله های افنجاری اش کولاک می کرد فقط کافی بود مژه بزند ..
پسرک
عین حشره ایی که درون تار عنکبوت دست و پا میزند و جلادش تکلیفش را معلوم نمی کند
پسرک
آشفته بازاریست . همه فکر می کنند عاشق شده اند
پسرک
جوجه کلاغ ها هم دنبال مترسک بودند ، چه برسد به آن پیر غلامانشان
پسرک
با صدا خفه کن حرف نزن ، شلیک کن؛ می خواهم بشنوم صدای بغضت را
پسرک
خطای دید مجالم نداد تا عاشق تمام عابران کوچه تان شوم
پسرک
خطی خطی هایی که زیرش دوکلمه بود ...
پسرک
از همان اول عاشق گم شدن بود .. حالا می خواد دست های من باشد یا اتوبوس خط واحد
پسرک
وهم انگیز تر از رویایش ؛ دست هایش بودند ..
پسرک
خیره به شعله های ِ شاعرانه اش
پسرک
وقتی کاری رو دلت نمی خواد انجام می دی یا اینکه تو یه کاری ریا می کنی؛ هیچوقت آرامش نداری ! انرژیتو هدر میده همیشه از همه چی ناراضی میشی .. و هیچوقت وجدان راحتی نخواهی داشت !
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبل