پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چشم هایش اینجا نبود .. همیشه در آن دور دست ها سیر میکردند .. بیشتر مات ! شبیه علامت سوال .. علامت تعجب .. گاهی نگران و بیشتر مغموم .. انگار میدانست که نه ! نمی شود ! نمی آید !
پسرک
این اواخر فقط می خندید .. نشسته بود روی مبل جلوی خواهرش .. چقدر دوران کودکیشان شیرین بود .. جای برادرشان خالی .. نوار قدیمی داریوش به آن صدای لرزان داخل ضبط صوت داشت می خواند :"یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت .. " فردایش حلق آویز پیدایش کردند ..
پسرک
این دیگه چه مدلشه !!؟ نوشته های خودمو می خونم گریه ام میگیره ...
پسرک
فکرش را که می کنم / دستم سست میشود / کمرم خم / چشم هایم اشک بار / سرم نادم / دلم خون ... / بگو چرا فاصله ها کم نمیشود؟ .. / سینه ام پر از حسرت
پسرک
سر به کوه و بیابان هم که بگذارم تمام نمیشود این حسرتِ داشتنت .. تو هرجا می خواهی برو
پسرک
طاقت شوخی ندارد دلم / میمیرد برایت ..
پسرک
مرا بی سر و صدا .. کنار همان دیوار .. دفنش کرد .. جنازه ام
پسرک
این آهنگ یه جوریه یا من یه جوریم ! هر جور هست ؛جور خوبی نیست ..
پسرک
خیره به ورق های سفید دفتر .. چقد حرفای نگفته و خیس
پسرک
خودش را هم از یاد برده بود ..
پسرک
به علت بی حوصلگی برای پست زدن ! لطفاً به کپی پیست هایی که هم اکنون در راه است توجه فرمائید !
پسرک
ماه رنگش نقره ایی و سرخ شده !
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 19 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 21 دقيقه قبل