پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
برهنگی شهر رویاهای غارت شده
پسرک
فریادهای جا مانده از چندسال پیش ..
پسرک
شبیه قافیه های شعرهای نگفته ...
پسرک
دلم تنگ شده برای بی کسی ها برای خفگی مضمن حتی
پسرک
شبیه به قبض روح ! یا یک لیوان قهوه اسپرسو
پسرک
شبیه متفکرها شده ام .. من فکر می کنند عملش خودش می آید !
پسرک
به خاکستر چشم دوخته بود با همان تبر دسته طلائی !
پسرک
خوابت خیر باشد همه یا ساکت بودند یا ساکت شدند ..
پسرک
سیاسی نیستم .. اما حزب باد را خوب میشناسم
پسرک
گرفتار رنگ و بو و بوم و قلمو و برگه ی پر شده از هیچ !
پسرک
باز افتاد به جان غلط غلوطای دفترش .. چه از جان سپیدم می خواهی؟
پسرک
مثل معلم خصوصی گرفتن برای یک دیوانه
پسرک
شبیه به اشتباهات تکراری یا دیوانه های خرفت شاید همان عاشق ِ گم شدن
پسرک
پروانه ها تاب دست مالی شدن ندارند، زود رنگ میبازند ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبل