پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
شبیه به مرگ بی وقت ؛ همان نگاه خیره
پسرک
توو آدما وقتی توانشون رو به 2 می رسونی به جای پیشرفت ! سقوط می کنند
پسرک
شبیه همدستی ماه و زهره ..
پسرک
سر ِ نادمش کج شده بود.. انگار دست هایش را بسته بودند توی خودش هق هق میکرد و با دهان نیمه باز نگاهی به آسمان می انداخت و دستش را روی پایاش میمالید انگار توی دلش داشت مویه می خواند .. این چیزها اصلاً به قیافه مردانه اش نمی آمد خیلی سخت میشد از کنارش گذشت ..
پسرک
راه خلاصی که ختم میشود به گرداب
پسرک
خاله زنک بازی های عاشقانه
پسرک
همه ی مخیلاتش مفت هم گران بود .. بماند که سری توی سرها داشت و به قولی سردار بود چنته اش پُر
پسرک
حباب ِ روی آتش .. جلوی آینه قدی .. مات
پسرک
چقد از رفتشان ناراحت بودم .. و چقد زود فراموششان کردم .. اما گاه گداری به یادشون هستم
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 42 دقيقه قبل