پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
با رغبت بی حد و حصر تنفست میکنم داخل ریه های خیالم .. سر میگذارم روی موج ها ..
پسرک
هر شب توبه ات میکنم ، باز صبح هنوز چشم هایم را باز نکرده سلام ات می کنم میبوسمت میسپارمت به باد ، تا شب هوایت میپیچد توی سرم و هوو هوو می کند ..
پسرک
مهتاب چکه می کند توی حوض نیم تمام حیاط خانه مان ..
پسرک
دلی که درد نمی کند آواز عاشقانه سوت نمیزند .. میگیرد می خوابد ، هم خودش را خلاص می کند هم ..
پسرک
لب هایم رو به خاموشی می روند بیچاره چشم هایم که تحمل می کنند این شب های نارس را ..
پسرک
سایه ام جا مانده توی ظلمت چشم هایت ..
پسرک
طعنه میزند پریشانی گیسو هایت به رقص موج های دریای شمال ..
پسرک
سکوت که میکنی مبتلای ِ لب هایت می شوند گام هایم
پسرک
به خاطر منم شده طاقت بیار مترسک
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبل