پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
حوصله اش که سر میرود شبیخون میزند به جان دیوارها
پسرک
قاه قاه پنهان میکرد لب هایش را که می لرزیدند شبیه به صورت هاییی که هر بلایی سرشان می آوری مات لبخند میزنند ! زبان داشتند تشکر هم می کردند ! خلاصه زبان هم داشت ، فقط دلش برای چراغ ها تنگ شده بود ، سو سو بزنند روی سرش ، دست هایش را پنهان کند تو جیبش ! دوود کند همه چیزش را .. دوود
پسرک
دست ِ دلی که سهمش یک خودکار دودکش دار است ..
پسرک
کوچه هارا گم کرده بود ، سر از کجاها که در نیاورد
پسرک
تو womenizer همه را داری و آن را که می خواهی نداری !
پسرک
حرف هایی که گریبانت را می گیرند و گفتنشان صد البته جایز نیست .. جایز نبود
پسرک
میگه خدا تو قلبای شکسته خونه دار .. قربونت برم من
پسرک
قاصدکی خیلی وقت پیش بود که "خبرم را آورد" ..
پسرک
هرچی بیشتر به گذشته نزدیک بشی از آینده دورتر میشی !
پسرک
چمدانم را در بسته مهرو موم شده دادم دستش ، چپ چپ نگاهی به ساعتش انداخت ، رفت پی کارش ! راست راست از جلوی چشمانم ..
پسرک
خدایای شکرت ! جنبه هم بر ما عنایت بفرما
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 3 ساعت قبل