پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
آشم را می پزند با قابلمه ی نو !
پسرک
صاف شدم ! زشت شاید با مزه !
پسرک
تورو از قلب من کندن چه سخته درد دل کندن ، جدا کردن با اشک و درد .. دل قلب م نو از من .. ویروونه ام
پسرک
طاقت بیار .. منم دلم گرفته ..
پسرک
مست، شاید شوریده، گاهی رام و سر به زیر ! ناچار ! نفس می کشم
پسرک
وردی که روی لب هایت ریخته بودی تا سحر کارم را ساخت .. حرام کرد بر من خواب و خیالم را برای یک عمر ..
پسرک
خودم را درگیر آئینه ها میکنم ، هدیه می کنند سروایی هایم را
پسرک
قول قرار میگذارم با شب بو ها تا فاش کنند رازهای شب هایی که بدون مهتاب گذشت
پسرک
روی میگردانم ،دست میکشم توی ابرها ،زمزمه میکنم خاطره های دل جوانم را
پسرک
با موج ها میروم تا ساحل سکوت .. تب دار و خیس
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 8 ساعت قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبل