پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
فانوس با گیسو های موج دار ، حُقه جدیدت
پسرک
آخر نامه را خواند، ایستاد، کلاهش را با احترام ورداشت
پسرک
در قست توضیحات اضافه میتونی منو پیدا کنی
پسرک
همه ساکت باشن ؛ نور صدا تصویر فکر وقت ؛ حرکت :" دوباره مث همیشه خسته ، صبور، دست می کشم به چشمام رو سرم و نفسمو میدم بیرون "! کات ! خوب بود فردا باز همین سکانسو میگیرم
پسرک
من فقط زیر باران دعا خواندم
پسرک
برای دانه دادن به گنجشک ها دیر شده ، هوای کفتر ها را داشته باش
پسرک
میروم بخوابم ، شاید فردا بشود ..
پسرک
خورشیدکم ! عصر یخبندان بی داد می کند ! بد موقع طلوع کرده ایی ..
پسرک
قطب های ناهمنام این آهن ریا بی احساسند
پسرک
کاش کنار دریا مدفنم شود ..
پسرک
احمق ها جایشان بهشت نیست ! کپی پیست می کنم از روی دست خدا
پسرک
کنار آن دیوار بلند تازه قد کشیده ! با نعره های بی امان زوزه های نیمه توان ! شبیه به عکس ماه یا خود ِ دست هایی که جا مانده اند تا فوران سکوت ! شبیه به گربه های روی دیوار با آن چشم های درخشان و بی حال ، احساس یخ زدگی با زانوهای نیمه تا شده ، سوختن و یخ زدن متناقض ! شاید مرگ ِ مَرد ..
پسرک
سرزمین ِ اوج و نگاه و مترسک ها
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبل