پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
هنوز لبخند گوشه لبش است! سایه ی ماه بالای سرمان جا ماند
پسرک
چشمهای ستاره کم سو شده اند ، وای به حال شب ها ..
پسرک
شاید فردا همان عابری باشی که از کنارم آهسته میروی ! شاید همان دشمن شب نشینم باشی .. هرچی باشی، این شب صبح میشود ..
پسرک
دل خوشی های دَم غروب : امروز هم تمام شد !
پسرک
مترسک شب هاشده ام ، سمفونی مردگان را سوت میزنم
پسرک
ندانسته ها هرچه کمتر زندگی بهتر ! تابلوهای کنار خیابان راعوض کنید !
پسرک
دیوارهای کم سو ! رعشه می اندازند به جان چشم هایم
پسرک
صبر میکنم نفس هایت را ، شماره شماره . . !
پسرک
ستایش قدم های مارگونه ات ..
پسرک
شب ها تا صبح دعای فرج می خوانم برای چشم هایت ..
پسرک
تقسیم بندی های ضمنی را فراموش کن ! چهره ام خالی میشود ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 10 دقيقه قبل