پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
سر انگشتی که حساب می کنم خودم را زده ام روی دور تند
پسرک
زهر هایی که جوهر این قلم می شوند
پسرک
به خاطر خدا که نمی آیی به خاطر من حتی .. (حذف میشه)
پسرک
صدای آرشه ی کهنه می دهند لب هایت ! قسم نخور
پسرک
خسته کنار پنجره در هوس خوابم برد ! رویا بی داد می کند
پسرک
راه به بیراهه ندارند این دست ها ! صدایشان که می کنی آماده به خدمت ! سزاوار ، برایت دست تکان می دهند و سایه ایی که می درخشد و نقطه سر خط ..
پسرک
"باس بری سراغ جوون ترا اونا بهتر می دونن ! از ما که دیگه گذشته ! " دستاش ثابت رو مبل خوابیده بودن ، پاهاشو چسبونده بود به هم، کف جوارابای پارشو قایم می کرد ! توو این سن و سال .. بگذریم ، کلی با خودش حرف آورده بود ای کاش جوراباش پاره نبود ..
پسرک
این سوره را از بَر کردم ، پلک بزن
پسرک
فرار نمی کنم از این بی حوصلگی مدفنم شده
پسرک
خط خطی های مغموم ! خواب ماندم
پسرک
آینه هم بی تابی می کند ، امان از من
پسرک
کلمات آخر ترانه را با گریه فریاد که میزنی سینه ات میسوزد یک چیزی قورتت میدهد ، مجبوری لبخند بزنی .. مجبوری
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبل