پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چه بی منطق از دروازه ها گذشتم ..
پسرک
بی تو سرگردانم در مداری گمنام ..
پسرک
قطار زمان هیچوقت منتظر هیچکس نمی ماند ..
پسرک
پوچ .. گل یا پوچ بازی می کنم با چشم های بسته ! هر دو دست پوچ اند .. هم دست های من هم دست های تو ..
پسرک
کلاغ ها قد بلند کرده بودند بالای جنازه مترسک .، نوک میزدند بر مغز پوشالیش ، مترسک همچنان لبخند بر لب ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبل