پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
کاش ندونی بی قرارم ! کاش اصن دوسِت نداشتم .. اما ...
پسرک
همیشه بدترین تصمیم ها را میگیری ! به جای خودخواهی .. کمی فکر کن ..
پسرک
وقتی دلش هوائی میشد .. دستهایش را ول می کرد توی خیال .. آرام قدم میزد کنار تنهائی ...
پسرک
نوازش دستای تو .. عادت .. ترکم نمیشه ..
پسرک
زلزله ی 8 ریشتری میان سلسله جبال آتشفشانیِ ِ جانم درگرفته .. سونامی از جنوب داخلی چشمانم در راه است ..
پسرک
اسیر گل های اطلسی نباش ! زمستون داره میاد !
پسرک
خودم را زود گم می کنم .. توی لحظه ها .. توی دستها .. ! اشتباه می کنم .. اشتباه ..
پسرک
نمی دونم چرا عصبانی میشم صدام خفه میشه !
پسرک
چراغارو خاموش کن .. من شکسته ام ... نمی تونم دروغ بگم ..
پسرک
از بس سوالش را تکرار کرد ! تردید خودش را از پنجره پرت کرد داخل اتاق ..
پسرک
با تمام ذوق زدگی اش ؛خوابش می آمد ! دنبال رویا میگشت ..
پسرک
شاید توبه کرده باشم .. عذابم نده
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 21 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبل