پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
گاهی دلم می خواهد توی جمله بندی ات مرا حذف به قرینه کنی در فاصله ی کانونی که بین چشم هایمان ایجاد میشود .. آینه ها ؛ آینه ها را یادم رفت؛ ضرب در 2 کن به علاوه ی خیال خوش طعمت .. کا[!]ت
پسرک
حرف های دلت را برای خودم کپی/پیست می کنم ..
پسرک
گرفتار بی صفتیِ کلاغ گونه ایی شدم .. شاید هم سگ صفتی !!
پسرک
کلافه ام از خودم ! از مترسک خندان قصه ها ! از گنجشک های توی عکس ها ! از آب حوض ..
پسرک
از اشک هایم که عبور کنیم ختم میشوند به بغض های تو ..
پسرک
ای بود و نبود ! من بدم .. عیب از تو نبود ...
پسرک
با تشکر از همه ی معشوقه های دنیا ..
پسرک
کنار در ایستاد .. نگاهی به پشت سرش انداخت .. چاره ی دیگه ایی نداشت .. ای کاش چاره ی دیگه ایی بود .. یکی توی اتاق آخری .. یه مرد .. گریه میکرد .. خاطره هاشو زمزمه می کرد ..
پسرک
مدل دار که میشی .. دوس داری باز ساده بشی ! کلاً نه راضی میشی نه قانع !
پسرک
وقتی فک می کنی به شخصی محتاجی سخت در اشتباهی ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبل