پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چند روزی دیر ؛ دلش حرف چشمانش را فهمید ..
پسرک
دل پیچه گرفت از بس توی خودش لول خورد .. صدایش در نمی آمد ..
پسرک
مشترک مورد نظر چشم هایش باز است .. ! سینه اش تنگ ..
پسرک
این اواخر درد تسکینش می داد !
پسرک
لذت سال های خامی را یادش نمی رفت ! چشم هایش نمی دید !
پسرک
بیگانه وار چرخیدم دور حلقه ی دستانت .. تنگ
پسرک
دلم پشت همان شیشه ای بخار گرفته عاشق شد ..
پسرک
زخمه میزند بر جانِ من ... چنگ میزند بر دلم .. هوایِ نفس هایت ..
پسرک
چشم هایی که تنگ میشن .. نفسی که .. میگیره ... مارا میان خلق رسوا کردی ...
پسرک
کنار رویایت به خواب رفته ام .. آخر همین پنجره جانم را میگیرد ..
پسرک
من از گربه همسایه مان بی آزار ترم .. حداقل او گاهی میو میو می کند ..
پسرک
بردگی ..! گاهی فکرهای بهتری به سرم میزند! .. شاید آویزانش کنم ! ..رهایی..!
پسرک
گرفتار درد های مشترک شده ایم ! اما ساده عبور می کنی از عرض پیاده روی چشمانم ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل