پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
شب ها با آن همه خستگی از روز ؛ وقتی دیر به خانه بر میگشت ، باز هم کسی منتظرش نبود !
پسرک
چشم هایش دزدکی نگاه نمی کردند ! خیلی آرام ،خیلی زیبا ،خیلی... من پایم سُر خورد ..
پسرک
باد همه دایه ی مهربان تر از مادر شده برایم .. خودم را به دستش که میسپارم موهایم را نوازش می کند ..
پسرک
از دست خودم فرار کردم ! حوصله ام را سر برده !
پسرک
دیشب سرش را روی بالش که گذاشت؛ تازه از رویا پرید !
پسرک
گاهی وقتا از خودت بدت میاد ! حق داری؛ بذار بدت بیاد ! تاثیر مثبت داره !
پسرک
خدایا به ما صبر بده ؛ جنبه هم بده !
پسرک
رفتی که در خیال تو ماهی شوم !
پسرک
ادبیات چشمانت از این روزها عوض شده ..
پسرک
دلم برای دست هایت که تنگ میشود میروم زیر باران ..
پسرک
می خواهم از خودم توبه کنم بدون بسم الله !
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 17 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل