پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
خیره شده ام به پاکت سیگارم که پُرِِِِ پُر است .. ! فقط اجازه دارم لای انگشتانم بگیرمشان ! لمسشان کنم ! همین !
پسرک
گرم که میشه ناخودآگاه انگشتت میره سمت دماغت ! اینم شده زندگی ما !
پسرک
یادم نمی آید زندگی ام را کِی و کجا شروع کرده ام
پسرک
جوونی که جوونی نکنه مشکل داره !
پسرک
معتاد کوچه بغلی نمی دونم منو با کی اشتباه گرفته بود؛ توو اون تاریکی هی نگام میکرد و صدا میزد:" امیر امیر .. " وقتی قیافه سرد من و دید سرشو انداخت پائین راهشو کشید رفت .. مث من!
پسرک
دست های من هنوز گرمِ .. اما سُستِ ..
پسرک
دستمالش را به دهانش کشید .. بغضش را درونش تف کرد ! آرام و مرتب تایش زد ! گذاشتش درون جیب کتش ! عادت هر روزه اش بود بنده خدا ..!
لایک

13 سال و 9 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبل