پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
چشمهای ستاره کم سو شده اند ، وای به حال شب ها ..
پسرک
مترسک شب هاشده ام ، سمفونی مردگان را سوت میزنم
پسرک
دیوارهای کم سو ! رعشه می اندازند به جان چشم هایم
پسرک
صبر میکنم نفس هایت را ، شماره شماره . . !
پسرک
ستایش قدم های مارگونه ات ..
پسرک
شب ها تا صبح دعای فرج می خوانم برای چشم هایت ..
پسرک
هی سر به راه تر .. هی سر به زیر تر ...
پسرک
کشیدنی را باید کشید!حالا میخواهد سیگار باشد یا روزگار ..
پسرک
تناقض میبافند دست هایت ، لب های کلمات واژگونند
پسرک
از خیر کوچه ها و کلاغ ها بگذرم ... بگویی بمیر راحت تر نیست ؟
پسرک
دیوار هایم کم سو شده اند ، بغض هایم رنگ باخته اند ! آرواره ام میریزد ..
پسرک
کلمات خوابیده اند ، چشمهایت را باز کن
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل