پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
امان از خطی خطی هایی با شکل چشم چشم دو ابرو .. تکرار میشوم توی این شب ها .. اما آرام دست میکشم از خیالت که خوابت پریشان نشود ..
پسرک
نماز باران می خوانم برای خودم
پسرک
یادم رفته بود که سیگاری نیستم ..
پسرک
باز یادم اومد آینه رو تمیز نکردم .. نکنه که کدر دیده باشیم
پسرک
از این با برنامه گی های روز و شب بدم می آید ! دلم نیمه وقت می خواهد
پسرک
آرش تیر بگذار در کمان این بار هدف وسعت دلتنگی هایم است
پسرک
اینجا گاهی آفتابی میشود اما باز تیغ می کشد
پسرک
ته مانده هایش بوی تعفنم را بلند کرده اند
پسرک
حوصله اش که سر میرود شبیخون میزند به جان دیوارها
پسرک
قاه قاه پنهان میکرد لب هایش را که می لرزیدند شبیه به صورت هاییی که هر بلایی سرشان می آوری مات لبخند میزنند ! زبان داشتند تشکر هم می کردند ! خلاصه زبان هم داشت ، فقط دلش برای چراغ ها تنگ شده بود ، سو سو بزنند روی سرش ، دست هایش را پنهان کند تو جیبش ! دوود کند همه چیزش را .. دوود
پسرک
دست ِ دلی که سهمش یک خودکار دودکش دار است ..
پسرک
کوچه هارا گم کرده بود ، سر از کجاها که در نیاورد
لایک

13 سال و 9 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبل