پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
دعایم دامن آسمان را گرفت ، دارد میپوسد لب های زمین
پسرک
شب ها را آرام تر ورق بزن .. حرف هایم جا مانده اند
پسرک
نگاه منجمد به پستی بلندی های 30 درجه و گاهاً 60 درجه ! باران می بارد ...
پسرک
روی تکه ابری پناه گرفته ام ، طلوع آفتاب هم دلگیر شده
پسرک
از قفس که آزاد میشود ، هم سلولی هایش دعا می کنند "بری دیگه بر نگردی" همه دلشان این رفتن بی بازگشت را می خواهد ، ناله می کنند تا دعا . برای زندانی ها گریه می کنم ، برای پدرها ! مادرها! برای اسیر ها ، خوش به حال مردگان که حالشان خوب ِ رفتنشان است . ما که اول بدبختی هایمان هنوز مانده تا شروع بشود .. پیشواز رفته ام . صدایم در نمی آید. قد می کشند تنهایی ها توی این ویرانه ! آب میدهم به ماهی ِ توی تنگ ؛ خوش حال تر از همیشه شنا می کند می خندم به بی تفاوتیش ، خجالت می کشم!
پسرک
از خروس خوان سوار خطی ها می شوم تا بوق سگ ، آخرش هم می آیم میمیرم ، خودم را پلاس می کنم گوشه ایی نا دنج ، دود می کنم ، درد می کشم از این همه خط خطی ، مشت و مال می خواهم ، جوانه های اسیلیمی و پیچ و تاب و لرزش زمین و عرش را می خواهم خودم ببینم نه روی تصویر این خط کشی ها ، اینجا بیشتر مستاجرم ، صاحب خانه! کی آزادم می کنی؟ می خواهم ممنوعه بخوانمت و صدایت کنم اما باز صدای اذان می آید ، گنجشک ها صدایشان را بالا میبرند ، خط خطی ها بی داد می کنند ، مادرم دستش به دعا ، هدفون را می چپانم محکم ، نشنوم خطبه های بی منبرش را ؛خط خطی میکشم روی دست هایم ، آقا اجازه می شود موبایل بیاوریم ؟ دلم تنگ میشود ...
پسرک
اشاره می کنم به شب ، اما فقط سایه ام میشناسدش
پسرک
برای دست هایت گریه می کنم ، برای خوبی هایشان ، بچه شده ام ! کاغدم را خیس کردم ، مردکه خودش را خیس نمی کند ، اما چرا دلش تنگ میشود ، خیلی هم تنگ میشود ..
پسرک
خوش به حال مردگانی که حالشان خوب ِ رفتنشان است ! ما که اول بدبختی هایمان هنوز مانده تا شروع بشود و اشک هایمان را سرازیر کند ، پیشواز رفته ایم انگار
پسرک
درد دارد ، خیال می بافم، کسی نمی خرد
پسرک
از سلول که آزاد میشود همبندی هایش ، برایش نماز وحشت می خوانند
پسرک
زمان به هیچ صراطی مستقیم نمیشود که نمیشود ..
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 33 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل