پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
مختارِ این خرابه ها شده ام ! کی میشود ویران شوم
پسرک
اسیر دیوار های پیاپی ! خواندن خنده هایت از پشت شیشه ..
پسرک
چه مرده اند این افعال ! هضم ِ وارونِ پلک های تو میشوند
پسرک
نقش ِ روی دیوار هنوز رد دست های من است
پسرک
بی هنگام نمی آیی ! آتش گرفته اند دستهای حریص ِ دلتنگی
پسرک
فرار را بر قرار ترجیح داده اند خیال های وارونه ی خوشبختی ! پیاده گَز می کنم آسمان را ...
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 33 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل