پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
شبیه به بادی که تازیانه میزند بر جان بید مجنون .. با دست های خودش
پسرک
نگاهم نکن که خاکستری شده ام ! آتشی بودم برای شب های بی پناهیت
پسرک
نگاهم نکن .. بی حس می شوند شب هایم ، به باد میروند دست هایم ، سراب میشوند آرزوهایم
پسرک
دیازپام 10 ریخته ایی داخل چشم هایت
پسرک
شرمنده چشماتم .. دنبال رویا نگرد ..
پسرک
از چشات افتادم .. کاش از سرم بیفتی .. با خودم قهرم
پسرک
می دانم آخرش این روزهای برفی پروانه هارا می کشند
پسرک
شبیه به مرگ بی وقت ؛ همان نگاه خیره
پسرک
شبیه همدستی ماه و زهره ..
پسرک
سر ِ نادمش کج شده بود.. انگار دست هایش را بسته بودند توی خودش هق هق میکرد و با دهان نیمه باز نگاهی به آسمان می انداخت و دستش را روی پایاش میمالید انگار توی دلش داشت مویه می خواند .. این چیزها اصلاً به قیافه مردانه اش نمی آمد خیلی سخت میشد از کنارش گذشت ..
پسرک
راه خلاصی که ختم میشود به گرداب
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 28 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 30 دقيقه قبل