پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
شبیه به قبض روح ! یا یک لیوان قهوه اسپرسو
پسرک
شبیه متفکرها شده ام .. من فکر می کنند عملش خودش می آید !
پسرک
به خاکستر چشم دوخته بود با همان تبر دسته طلائی !
پسرک
خوابت خیر باشد همه یا ساکت بودند یا ساکت شدند ..
پسرک
سیاسی نیستم .. اما حزب باد را خوب میشناسم
پسرک
گرفتار رنگ و بو و بوم و قلمو و برگه ی پر شده از هیچ !
پسرک
باز افتاد به جان غلط غلوطای دفترش .. چه از جان سپیدم می خواهی؟
پسرک
مثل معلم خصوصی گرفتن برای یک دیوانه
پسرک
شبیه به اشتباهات تکراری یا دیوانه های خرفت شاید همان عاشق ِ گم شدن
پسرک
پروانه ها تاب دست مالی شدن ندارند، زود رنگ میبازند ..
پسرک
شب عملیات راه فرار را بر ما بسته بودند ، دشمن؛ خودی بود ، تله های افنجاری اش کولاک می کرد فقط کافی بود مژه بزند ..
پسرک
عین حشره ایی که درون تار عنکبوت دست و پا میزند و جلادش تکلیفش را معلوم نمی کند
پسرک
آشفته بازاریست . همه فکر می کنند عاشق شده اند
پسرک
جوجه کلاغ ها هم دنبال مترسک بودند ، چه برسد به آن پیر غلامانشان
لایک

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 49 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل