پسرک
من به اشک هایم مشکوکم .. هنوز بوی تورا میدهند ..
پسرک
اقیانوس رویاهام رنگ غروب گرفته اند .. موهایت هم !
پسرک
نفس هایت خوب زیر آبی میروند .. می دانند که من خسته ام
پسرک
چه بهشت هایی که زیر هجوم تیغ ِ فکر جهنم شده اند یکی یکی ..
پسرک
ثانیه ها در هجوم ِ هم، پایان وقت های اضافه را فریاد میکشند و من وقت کُشی می کنم
پسرک
توی دالان که پا میگذاری یا همان اولش سرت میخورد به طاق یا آب را همینطوری ول کرده اند زیر پایت
پسرک
سرد و سرکش .. تیغ و نرمش .. چشم و دوزخ ..
پسرک
هوس بادبادک بازی می زند به سرت ، تویِ کوچه که راه میروی ..
پسرک
درگیر نفسهای به جا مونده توی ِ خاموشی
پسرک
توهم های متفکرانه شاید هم کودکانه
پسرک
برهنگی شهر رویاهای غارت شده
پسرک
فریادهای جا مانده از چندسال پیش ..
پسرک
شبیه قافیه های شعرهای نگفته ...
پسرک
دلم تنگ شده برای بی کسی ها برای خفگی مضمن حتی
لایک

13 سال و 9 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 9 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبل