دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

:) مملی

:) مملی
مرد
امتیاز: 808

دنبال‌شدگان

(80 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(136 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

:) مملی
:) مملی

آورده اند روزی مریدی نزد " شیخ الشیوخ حاج میرزا مهندس پشم الدین استیل آذین گهر درودی هاشمی چهار باشلویی خشتکات زاده اصل " ملقب به "شیخ پشم الدین" گشت و وی را پرسید: یا شیخ چگونه است که چنین قطاری را شناسنامه خود یدک میکشید و کمر مبارکتان خم نمیگردد؟ شیخ پشم الدین ( رضی الله عنه ) گفت: چون در گذشته بضاعت مالی خوبی نداشتندیم و نیاکان من به سبب تعدد همسران بسیار و زوجات فراوان ، توان رسیدگی به امور همسران خویش را نداشتندی، لذا جهت انجام اکمل دین اسپانسر بگرفتندی ، پس به اصرار اسپانسر مبنی بر بردن نام وی در سه جلد ( شناسنامه ) ، نام من و دیگر خاندان اینگونه گردید... گویند مریدان پس از شنیدن ادله شیخ تا رشته کوه های استان لرستان نعره زدندی و نزدیکی سر در استادیوم باشگاه استیل آذین گهر درود لرستان خشتک خویش دریده و جان به جان آفرین تسلیم نمودند !!! *{ حاج شیخ میرزا مملی }*

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
145969_64d51.jpg :) مملی

از ابو توماس ابن ادیسون از مریدان شیخ ( خ-ف) نقل است : روزي حضرت شيخ دست اندر تابلو برق سه فاز همي بردندي و آن انگولک همي نمودندي!!! شيخ را برق همي گرفتن نمود و خشتک ايشان پاره نموده و تار و پود آن سوزانده و ايشان را به زمين کوفتندي. نقل است شيخ لختي چند خشتک بر سرکشان از جاي برخواست و رو بر تابلو برق نمودند و بفرمودی: ای دیوث ها !!! اگر کونش ودارید يه فاز يه فاز بياين جلو !!! مريدان چو افاضات شيخ بشنيدند خشتک هاي خود دريدندي و سر بر تابلو برق کوفتندي تا جملگي اتصالي نموده و مــِين بــُرد همي سوزاندندی و به شبکه برق سراسری کشوری ملحق بشدندی !!! *{ حاج شیخ میرزا مملی }*

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
:) مملی

روﺯ شیخ از ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ؟ ﺧﺎﻧﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺷﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﺍﺑﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﺪ . ﻋﺼﺮ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﻦ ﯾﻦ ﻫﻤﺴﺮﯼ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ ! ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ ﻭﺿﻊ ﭘﺴﺮﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻩ ﺍﻭﻩ !!! ﺧﺪﺍ ﻧﺼﯿﺐ ﻧﮑﻨﺪ ! ﺑﻼ ﺑﺪﻭﺭ ، ﯾﮏ ﺯﻥ ﺗﻨﺒﻞ ﻭ ﻭ ﻭﺍﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻨﺒﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ . ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺨﻮﺭﺩ . ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺩﻫﻦ ﺩﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﻇﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺧﺒﺮ ﻣﺮﮔﺶ ﮐﭙﯿﺪﻩ ! ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺮﺩﺵ ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ، ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﺳﺖ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
:) مملی

عن در احوال شیخ :در روایت آمده است که هر گاه شیخ همسری تازه برای خود بر می گزیدند او را به میان مریدان می‌بردند و ناگهان ضربه‌ای بر باسن وی مینواختند و فریاد می‌زدند: این چند تا لایک داره ه ه ه ه ه؟؟؟؟؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
:) مملی

@♥سَمیـــ ــرا♥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺑﻠﯿﻂ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻠﯿﻂ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺎﻣﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﺍﺯ ﮐﻮﭘﻪ ﺍﻭ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ "ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺳﺘﺎﺩ ، ﮐﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ. ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﯿﺴﺖ." ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺗﺸﮑﺮ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ. ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻮﭘﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮔﻦ ، ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺸﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ " :ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺑﻠﯿﻂ ﻧﯿﺴﺖ ، ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺪ؟" ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ " :ﺍﯾﻨﻬﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻠﯿﻂ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
:) مملی
1003878_654786664532529_1175087084_n.jpg :) مملی

ما ک نداریم ولی ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﺍﺻﻼ ﺟﺎﻟﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺳﺮ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﻣﺜﻼ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﭙﺮﺳﯽ : ﺩﺍﺭﯼ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻋﺸﻘﻢ ؟ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﯾﻨﺪﻭﺯ ﻧﺼﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﺎ ﻣﺜﻼ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺎﺩﺭﺑﺮﺩ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻣﻮ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﺻﻦ ﻧﺼﻒ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺸﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻨﮓ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﺳﻔﺖ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻟﭙﺸﻮ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﮕﯽ : ﺁﺧﻪ ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺗﻮ ﺧﻨﮕﯽ ﻗﺮﺑﻮﻧﺖ ﺑﺮﻡ

این ارسال را بازنشر کرده است.
:) مملی
:) مملی

@♥♥ دنيا ♥♥ شیخ مشغول استعمال ساقه ی گلی بود تا به عالم خلسه فرو رود و روایتی جدید سازد.ناگهان یکی از مریدان بر او وارد شد.شیخ هول کرد و رول در خشتک خود پنهان نمود.باری مرید تیز بود و بو برد و پرسید "یا شیخ خجالت نمیکشی؟"شیخ دستی بر ریش خود کشید و مرید دوباره پرسید "شیخ از برای چه چت میکنی؟"شیخ نگاهی به مرید انداخت و با لبخند پاسخش گفت "تا بخندم"مرید ماند اندر شگفت و پرسید "یا شیخ به چه میخندی؟"شیخ رول از خشتک بیرون نهاد دمی گرفت و پاسخ داد "به قبر ننت" مرید دامن از کف داد و از هیبت جواب شیخ خشتک خیس کرد و تا بلاد کفر دولا دولا باد از معده خارج کرد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
صــادق هستم SG
2013-08-04_donbaler_1375633429366060_orig.jpg صــادق هستم SG

یا ایُوهَل دنبالریـــــون .. عَجـِلوا باالجَنگـــــــ چهره ی 6 تن از کارکنان پلیس دنبالر فاش گشت ... حــــــــــــــــــــملـــــــــــــــــــــــه کنیـــــــــــــــــــــــد انتقام مسدود شده ها و پست هایِ پاکیده شده و صد البته اخطار هاتون رو بگیرید

و 16 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
گلی بانو
581693_369768213151734_1181284920_n.jpg گلی بانو

آقو ما ديروز تو يه ي قبرستوني بوديم ديدم يه مراسم ختم واس يه بابايي گرفتن گفتيم مام شرکت کنيم ثواب داره... کاکو همه نشسته بوديم ناراحت، يي هو خونواده زن دوم مرحوم پيداشون شد! آقو دوتا خونواده افتادن رو سر مو ...مام نفهميدم چيتو شد... اونقدر مشت و لگد خورد تو پوزمون فکمون از 36جا شيکست! آخرشم از روي ناراحتي اشتباهي مارو جاي مرحومو دفن کردن! ها ها ها... رفتيم اون دنيا موقع سوال جواب کردن هل شديم همو اول سر نام و نام خانوادگي گند زديم مارو فرستادن شوفاژخونه جهنم! ...اوجا فقط مو بوديم و هيتلر!...تا مارو ديد گفت ساده يه ديقه اين نامه اعمال منو نگه دار بند کفشمو ببندم... دقيقا همو موقع دوتا فرشتهو اومدن واس بررسي نامه اعمال!.... هيچي ديگه جنگ جهاني افتاد گردن مو هيتلرم بهشتي شد! ها ها ها... الآن نيم ساعته دارن به خاطر قتل عام تو فرانسه عذابم ميدن! داغونما

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.