داداِ جوجو
عشق را مهربانانه در آغوش بگیر و همواره آن را ببخشای
داداِ جوجو
واقعا نمیدانم، خطاب به کدام مخاطب مینویسی؟ به مردهای هم خونت، به من، یا به نامردهای هم خیابانی؟ که چشم هاشان هنگام چرا، شاخ و برگ هایت را میجود!، می گویم ،کاش جنگل سبز صورت سبزت، منطقه حفاظت شده بود! ؛ زمانه خوب خراب است، نسیه که مرده، عشق محتضر است، و صداقت در اغماء، و انسانهایی که شاید به ناچار، به صداقت عشق نسیه اعتماد میکنند!،
داداِ جوجو
...خواهش میکنم، نقطه ها را بخوان، کاش میدانستی، چقدر حرف نگفته را، خلاصه كرده ام در ...
داداِ جوجو
حال که بهار زیبای طبیعت رسید و کوه و دشت آواز زندگی دوباره سر داد حال که بلبل ، نغمه ی نزدیکی وصال گل ساز کرد حال که من و شما لحظات تغییر و تحولی دیگر در طبیعت را تجربه می کنیم حال که لحظه ی بارش باران نزدیک است تا طبیعت خسته از سوز و سرمای زمستان را نوازش کند من و شما کجای این همه تغییر و تحول قرار داریم آیا چون برگ سبز درختانیم که دل به نوای باد پاییزی سپرده یا مانند دانه ی تازه سر بر آورده از دل خاکیم که از وجود پاک قطره های باران سیراب گشته و با شوق رسیدن به خورشید چشم به آسمان دوخته و آهسته در مسیر شعاعهای خورشید ره می پوید آیا با چشم باز می رویم یا سالهاست به خواب رفته ایم و با رویای خورشید خیالمان روزگار می گذرانیم. هیچ از خود پرسیده اید که نقش ما در زندگانیمان چیست؟
داداِ جوجو
همه خوابنددر این روزهای بهاری که نوید بیداری طبیعت را میدهد اما تو بیدار بمان و از دریچه ی بیداری نگاه کن زیرا که در خواب رویای باران را میبینی و در بیداری خود باران صورت و دستهایت را به زیبایی نوازش میکند.
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبلهمچنین