داداِ جوجو
دل ِ خط خطی خریدار ندارد ..... !!؟ دل كه خط نداشته باشه دل نيست ...خريدار اگه سينه سوخته باشه خوبم مخره .
داداِ جوجو
زندگی یعنی درنهان دل بستن به کسی که دوستمان ندارد و در آشکار غافل بودن ازآنکه دوستمان دارد,شایداین دلیل تنهاییمان باشد..... مثلا مهربون خالق عاشق ما و ما،عاشق ظواهر دنيا !!!
داداِ جوجو
بارون رو دوست دارم هنوز ... چون تورو یادم میاره ...ایکاش همیشه هوا بارونی بود... اما هوای دلت همیشه آفتابی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مانده ام كه چرا!!؟هر كه ساخت ...سوخت !!!
داداِ جوجو
عشق، صداي فاصله هاست، فاصله هايي كه غرق ابهامند
داداِ جوجو
نمکدان سفید رنگ، عاشق یک فلفل پاش صورتی بود. دانه های ریز و سفید نمک صدفی با گرد خاکستری و نرم فلفل سیاه در هم می آمیخت و به سر و روی جفتشان را فلفل نمکی می کرد و هی از عشق هم کیفور می شدند و هی بازو های نه چندان فراخشان را باز تر می کردند و همدیگر را تنگ تر و بی وقفه در آغوش می فشردند و هیچ خیالشان نبود که در دنیای دورشان چه خبر است. گاهی فلفل پاش صورتی می رفت تا روی ران های برهنه ی مرغ را با عطر و طعمش مزه دار کند و گاهی نمکدان سفید می رود تا خیار لخت و پوست کنده را از با دانه های ریز نمک مزه دار کند و گاهی هم با هم خورشت قرمه سبزی را از بی حالی در می آوردند . . . اما هر کدام هر جا که بودند و هر کجا که می رفتند وقتی همه چیز سر جای خودش بر می گشت دوباره خالی بازوان گشوده ی همدیگر را پر می کردند و دوباره بازار عشقشان گرم بود. در اولین اثاث کشی تنها چیزی که شکست جفت همین نمکدان بود که ناگهان نگاهی به سویی رفت و دستی ندید و پایی لغزید و عمر بودنش روی سنگ های کف اتاق به پایان رسید و افتاد و تکه های صورتی رنگش با سیاهی فلفل، سیاه و تلخ شد . . . از آن روز تا حالا گلوله های شور نمک همه سورا
داداِ جوجو
دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز برای پاککن های جوهری و تراش های فلزی برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی برای تخته پاککن و گچ های رنگی پایین تخته برای سر صف ایستادن ها ... برای مبصر شدن ، برای خوبها و بدها برای ضربدر و ستاره برای ترس از سوال معلم کارت صد آفرین بیست توی دفتر با خودکار قرمز جاکتابی زیر میزها ، جا گذاشتن کتاب و دفتر برای لیوانهای آبی که تا میشدن برای زنگ تفریح برای دعا کردن برای نیومدن معلم برای اردو رفتن برای تمرین های حل نکرده و اضطرابش برای روزنامه دیواری درست کردن برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود برای کارنامه…. نمره انضباط برای مُهرقبول خرداد برای جایزه گرفتن از بابام دلم برای خودم دلم برای دغدغه و آرزو های کوچیکم دلم برای صمیمیت سیال کودکیم تنگ شده! نمی دونم کدوم روز،پشت کدوم حصار بلند کودکیم رو جا گذاشتم! آهــــای ... یعنی کسی اونور حصار نیست کودکیمو دوباره پرت کنه طرفم؟
داداِ جوجو
آب يکجا مانده ام ، دريا کجاست مردم از بس، زندگي تکرار شد
داداِ جوجو
باز شب بر آسمان آوار شد بين ما هر پنجره ديوار شد ...عيب از ما بود از ياران نبود تا که ياري يار شد، بيزار شد
داداِ جوجو
بارانَ باز دل اسمان گرفته.... بغضش را با تمام وجود حس میکنماز ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کندخوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکنداسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد..............................................ب غض اسمان ترکیده ... باران دلش می باردبه دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم. به همه می بخشد کاملا به مساوات... گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کندتا مبادا به کسی کمتر برسدکه نکند کسی از دستش دلخور شودخوش به حالش.......... کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم عشقي را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم و محبتي را که نثار می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم.................... کاش........................
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 13 دقيقه قبلهمچنین