دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

دل ِ خط خطی خریدار ندارد ..... !!؟ دل كه خط نداشته باشه دل نيست ...خريدار اگه سينه سوخته باشه خوبم مخره .

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

زندگی یعنی درنهان دل بستن به کسی که دوستمان ندارد و  در آشکار غافل بودن ازآنکه دوستمان دارد,شایداین دلیل تنهاییمان باشد..... مثلا مهربون خالق عاشق ما و ما،عاشق ظواهر دنيا !!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

بارون رو دوست دارم هنوز ...  چون تورو یادم میاره ...ایکاش همیشه هوا بارونی بود... اما هوای دلت همیشه آفتابی         

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...

مانده ام كه چرا!!؟هر كه ساخت ...سوخت !!!

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

به نام خداي مهربان , علي (ع) ... سلام عيدتون مبارك

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

در (ع) باشيد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در بابا

راحت نوشتیم بابا نان داد، بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان، همه جوانیش را داد. برای شادی روح همه باباهای دنيا كه ديگه هیچوقت پيش ما نيستند و سلامتی همه باباهایی که هستند يه دسته گل به زيبايی صلوات بفرستيد. پیشاپیش روز پدر مبارک‎ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

به نام ... سلام

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

در پناه باشيد ... ياعلي

این ارسال را بازنشر کرده است.
داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

  عشق، صداي فاصله هاست، فاصله هايي كه غرق ابهامند

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

نمکدان سفید رنگ، عاشق یک فلفل پاش صورتی بود. دانه های ریز و سفید نمک صدفی با گرد خاکستری و نرم فلفل سیاه در هم می آمیخت و به سر و روی جفتشان را فلفل نمکی می کرد و هی از عشق هم کیفور می شدند و هی بازو های نه چندان فراخشان را باز تر می کردند و همدیگر را تنگ تر و بی وقفه در آغوش می فشردند و هیچ خیالشان نبود که در دنیای دورشان چه خبر است. گاهی فلفل پاش صورتی می رفت تا روی ران های برهنه  ی مرغ را با عطر و طعمش مزه دار کند و گاهی نمکدان سفید می رود تا خیار لخت و پوست کنده را از با دانه های ریز نمک مزه دار کند و گاهی هم با هم خورشت قرمه سبزی را از بی حالی در می آوردند . . . اما هر کدام هر جا که بودند و هر کجا که می رفتند وقتی همه چیز سر جای خودش بر می گشت دوباره خالی بازوان گشوده ی همدیگر را پر می کردند و دوباره بازار عشقشان گرم بود. در اولین اثاث کشی تنها چیزی که شکست جفت همین نمکدان بود که ناگهان نگاهی به سویی رفت و دستی ندید و پایی لغزید و عمر بودنش روی سنگ های کف اتاق به پایان رسید و افتاد و تکه های صورتی رنگش با سیاهی فلفل، سیاه و تلخ شد . . . از آن روز تا حالا گلوله های شور نمک همه سورا

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

دلم برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی برای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادی برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی پایین تخته برای سر صف ایستادن ها ... برای مبصر شدن ، برای خوبها و بدها برای ضربدر و ستاره برای ترس از سوال معلم کارت صد آفرین بیست توی دفتر با خودکار قرمز جاکتابی زیر میزها ، جا گذاشتن کتاب و دفتر برای لیوان‌های آبی که تا میشدن برای زنگ تفریح برای دعا کردن برای نیومدن معلم برای اردو رفتن برای تمرین های حل نکرده و اضطرابش برای روزنامه دیواری درست کردن برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود برای کارنامه…. نمره انضباط برای مُهرقبول خرداد برای جایزه گرفتن از بابام دلم برای خودم دلم برای دغدغه و آرزو های کوچیکم دلم برای صمیمیت سیال کودکیم تنگ شده! نمی دونم کدوم روز،پشت کدوم حصار بلند کودکیم رو جا گذاشتم! آهــــای ... یعنی کسی اونور حصار نیست کودکیمو دوباره پرت کنه طرفم؟

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

آب يکجا مانده ام ، دريا کجاست مردم از بس، زندگي تکرار شد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

باز شب بر آسمان آوار شد بين ما هر پنجره ديوار شد ...عيب از ما بود از ياران نبود   تا که ياري يار شد، بيزار شد

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

بارانَ باز دل اسمان گرفته....  بغضش را با تمام وجود حس میکنماز ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کندخوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکنداسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد..............................................ب غض اسمان ترکیده ... باران دلش می باردبه دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم. به همه می بخشد کاملا به مساوات... گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کندتا مبادا به کسی کمتر برسدکه نکند کسی از دستش دلخور شودخوش به حالش.......... کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم عشقي را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم و محبتي را که نثار می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم.................... کاش........................