داداِ جوجو
غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...
داداِ جوجو
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...
داداِ جوجو
شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد ...
داداِ جوجو
خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.
داداِ جوجو
تو را به دادگاه خواهند کشید...... اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند
داداِ جوجو
گر بر کویش برسی,برسان این پیام مرا {...}
داداِ جوجو
زندگي هنر نقاشي کردنه بدون استفاده از پاک کن. سعي کن هميشه طوري زندگي کني که وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پاک کن نداشته باشي
داداِ جوجو
گاهي بيا و لحظهاي بمان دستي به روي شانهي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خوردهي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 10 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلهمچنین