دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داداِ جوجو

ڪـوه ِ دردم مـن تـڪیــه گـاهـی سخـت محـڪم هستـم بـرجـا ولي سنگ نيستم ،،، شده ام سنگِ صبور ... درباره »
داداِ جوجو
مرد - متاهل
امتیاز: 6565

دنبال‌شدگان

(715 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(590 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

داداِ جوجو
داداِ جوجو

؛نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد... حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم... پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها.... می خواهم با تو سخن بگویم.... می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

دلم دوران کودکیمو میخواد که بابا بودم ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سلام...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سلام =

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سلام...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

...""

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

سلام ...

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

تو را به دادگاه خواهند کشید...... اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته اند

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

دل شکسته منم ....

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گر بر کویش برسی,برسان این پیام مرا {...}

داداِ جوجو
داداِ جوجو

زندگي هنر نقاشي کردنه بدون استفاده از پاک کن. سعي کن هميشه طوري زندگي کني که وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پاک کن نداشته باشي

داداِ جوجو
داداِ جوجو
در حرف دل

گاهي بيا و لحظه‌اي بمان دستي به روي شانه‌ي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خورده‌ي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را