داداِ جوجو
خواستم صادق و عاشق باشم... خواستم مست شقایق باشم ...خواستم غرق شوم، در شط مهر و وفا اما حیف، حس من کوچک بود.
داداِ جوجو
گفتم فراموشم مکن گفتا تو دریادی مگر !!؟
داداِ جوجو
انگار خودم رو لا به لای این روز ها گم کرده ام! ...
داداِ جوجو
مترسک ناز می کند ، کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم....
داداِ جوجو
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد ""بدرود""
داداِ جوجو
خـــدایـــــا . . . از این به بعد به مخلوقاتت یک مترجم ضمیمه کن اینجا هیچ کس هیـچ کـس را نمـی فهمد . . .
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 53 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 1 ساعت و 52 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 7 ساعت و 23 دقيقه قبلهمچنین