داداِ جوجو
زخم هایم به طعنه میگویند : دوستانت چقدر با نمک اند... : )
داداِ جوجو
تنهایی را دوست دارم؛در آن میخندم...میخوانم... مینویسم ...میگویم از راز از نیاز از آن از او................................. و چه دور است ز من!
داداِ جوجو
به نام خدایی که میتوان به او رسید حتی با واژه های دنیا
داداِ جوجو
خیال با تو بودن را با هرکه گفتم جوابم کرد... بگذار هرکس هرچه میخواهد بگوید.. من هنوز به معجزه ایمان دارم....
داداِ جوجو
منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر بود ....
داداِ جوجو
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت . ولی بسیار مشتاقم که از خاکه گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش واو یک ریزو پی در پی دمِ خویش را در گلویم سخت بفشارد . و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین گونه بشكند هر دم سکوت مرگبارم را.
داداِ جوجو
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت .
سلامـــــــــ عزیز میبینی چقدر وقته نیستــــــِ اما هـــگز فراموش نمی شی اینا مطمئن باش
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلخدا را برایتــــ ارزو دارمـــ در تمامــــ لحظاتتــــــ
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلسلام و ممنون از لطفت ...

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلهمچنین