damla
توسط فید
شهید مطهری به روش های مطالعه تاکید داشت
damla
توسط فید
چلسی به دنبال مهاجم بایرن لورکوزن
damla
در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت دقايق عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن به چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!
damla
توسط فید
امير آبادي در دفتر فتح الله زاده: مرا خرد كردند
damla
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود سومین روز چطور؟گفتی سرت درد میکند حوصله نداشتی سرما بخوری چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شدو چند روز پیش را چطور...به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم. تنها برو!
damla
وقتي همه چترشان را در برف باز كردند .... چترم را بستم ... برف ها هم دل دارند ..
damla
عشق حرف دروغی است که مجنون زد و رفت
damla
هیچ چیز بیشتر و بدتر از این
مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که
اطرافیانت بهت بگن:
اگه ...دوستت داشت نمیرفت.
damla
در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز
damla
به تو دستمیسايم و جهان را درمیيابم، به تو میانديشم و زمان را لمسمیکنم معلق و بیانتها عريان. میوزم، میبارم، میتابم. آسمانام ستارهگان و زمين، و گندم عطر آگینی که دانه می بندد رقصان در جانِ سبزِ خويش. از تو عبورمیکنم چنان که تُندری از شب.ــ میدرخشم و فرومیريزم
damla
دوش با ياد تو، ليك از تو جدا، تا دم صبح گريه كرديم من و شمع بتا تا دم صبح دور از جان تو اي دوست كه ديشب بي تو سنگ مي ريخت به ما ابر بلا تا دم صبح ياد آن شب كه به هم سلسله جنبان بودند شانه و دست من و باد صبا تا دم صبح بر سرم دوش زهجران تو كوكب مي ريخت شب جدا ، شمع جدا ، ديده جدا تا دم صبح نه همين دوش كه عمريست معلم شبها گريه كردم به خدايي خدا تا دم صبح