دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

damla
زن - مجرد
امتیاز: 1587

دنبال‌شدگان

(102 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(295 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

damla
damla

این شعرو می نویسم که هست قصه ی من که الان خیلی تنهاست دل خسته ی من همش تو خیال می گیره دستاتو دستای من کاش می دونستم در چه حالیه دلیل غصه ی من باز بدون اینکه بدونم دارم از تو می خونم اخه عشقت نفوذ کرده به مغز استخونم عزیزم فکر می کنی بدون تو من بتونم؟ اخه کارت رسیده به رگ و استخونم نامهربون دیگه با تو کاری ندارم خاطره هاتو سوزوندم یادگاری ندارم میدونم برنمی گردی امیدی بهت ندارم اما ناخواسته باید بگم: دوستت دارم

damla
damla

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟” و تو جواب میدی “خوبم!” کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…”

damla
damla

یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی ۱ دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: “من ماهیمو خیلی وقت تور کردم . . . “

damla
damla

سلامتی اونی که خنده های بی وقفش حجابی به روی قلب آکنده از غمشه . . .

damla
damla

مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم

damla
damla

نــاز کمتــر کن که من ، اهل تمنا نیستم با خیالت ساختم ! یک لحظه تنها نیستم

damla
damla

چشمامو می دوزم به در شاید تو پیدا بشی شاید تموم شه انتظار تو قلب خستم جا بشی چشمامو می دوزم به در شاید تو از راه برسی شاید به آخر برسه لحظه های دلواپسی این لحظه های لعنتی بی تو عذابم می کنن دستامو می بندن به هم بی وقفه خوابم می کنن کاشکی بشه آینه ها ما رو به هم نشون بدن فرشته ها پیش خدا فقط از عشقمون بگن ای کاش لحظه های ما خالی شه از دلواپسی با گرمی نگاه تو به سر بیاد این بی کسی

damla
damla

بگو کجای این شب پنهان شوم که پشت لحظه هایش نشانی از تو نباشد تو فکر کن فراموشت کرده ام! هر چه باشد من هنوز توی خوابهایم زندگی می کنم و هیچ پرده ای را کنار نزده ام مبادا که صبح خیال دیشب هامان را به یغما ببرد ...!

damla
damla

دنيا خيلي بزرگه، اما نه به بزرگيه خدا ما آدما خيلي بزرگيم اما نه به بزرگيه دلامون دل اگه بخواد حرف بزنه صداقت داره، ما خودمون پينوكيو شديم نه دل. واقعي باشيم مثل واقعيت ها رويايي نباشيم مثل روياهاي ناپديد زلال باشيم، مثل آب دريا. هر چي بوده بيخيال، بگذريم، رد شيم و ادامه بديم. چيه!!! دنيا هم نگاه كردن داره وايساديم دنيا رو برسي ميكنيم يادمون باشه خودمون واسه خودمون دنيا باشيم لااقل يه مهري از خودمون به دنيا بزنيم نه اينكه دنيا رو ماها مهرو ثبت شه.

damla
damla

روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند يک تقويت کننده فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد

damla
damla

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می‌خواندم از لایتناهی. آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز

damla
damla

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی ، ای شکوه بی پایان ، ای طنین دل انگیز ، من می شنوم ، به آسمان بگو که من می شکنم هرآنچه که تو را شکسته و می شنوم هرآنچه در سکوت تو نهفته !

damla
damla

بيادفرهادتو هم با من نبودی ، مثل من با من و حتی مثل تن با من تو هم با من نبودی ... آنکه می پنداشتم ، باید هوا باشد و یا حتی گمان میکردم این تو، باید از خیل ِ خبرچینان ،... جدا باشد توهم با من نبودی ... تو هم از ما نبودی آنکه ذات ِ درد را باید صدا باشد و یا با من چنان هم سفره ی شب باید از جنس من وعشق و ... ، خدا باشد تو هم از ما نبودی تو هم مومن نبودی بر گلیم ِ ما و حتی در حریم ما ، ساده دل بودم که می پنداشتم دستان ِ نا اهل ِ تو باید مثل هر عاشق، رها باشد تو هم از ما نبودی ... تو هم با من نبودی یار.... ای آوار... ای سیل مصیبت

damla
damla

تقدیم به او که آمد ولی نیست...نگاه کرد ولی ندید... گفتم نشنید...اینجا خانه ی اوست ...میداند ... کلید ش در دستان اوست... ولی هیچگاه وارد نمی شود . من نگاه مهر بانش را تمنا دارم ...او ...نمی دانم

damla
damla

رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم/ قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم/ آنكه يك روز دل به نگاهش داديم/ خنده اش سرد و غريب است بيا برگرديم/ عشق بازيچه شهر است ولي در ده ما/ دختر عشق نجيب است بيا برگرديم... ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن نمیدانید لااقل درست ترکشان کنید تا تَرَک برندارند