damla
قسم به آینه به صداقت و پاکی اش به صافی و زلالی بی همتایش هر چه را آنگونه که هست نمایان میکند بی نقاب , بی دروغ , بی ریا آینه بودن زیباست آینه ی پاکی و زلالی درون بی واهمه از شماتت دیگران و مانند آینه ماندن و ماندن ... بی نقاب , بی دروغ , بی ریا
damla
قارا قاشلیم قارا گؤزلوم قارا ساچلیم قارا نه آنلامیندادیر؟ سنسیز گؤزلریم قارالیر باختیمی قارا آلیر قاراداغین قاری اریین زامان کیمی؛ قارانلیق دؤرهمی آلیر. البت قارانین گؤزل آنلامی دا وارمیش دئییرلر قارانین بیر آنلامی دا بؤیوکلوک دور سنین کیمی ائلین کیمی
damla
گاهی وجود تو رو کنار خودم احساس میکنم، اما... چقدر دلخوشی خوابها کم است!!!!
damla
من برای سالها می نویسم، سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود؛ همیشه یکی بود، یکی نبو
damla
توسط فید
هيچ تيمي را كوچك و ضعيف نمي بينم
damla
توسط فید
ماموران مبارزه با دوپینگ از گل آرا تست گرفتند
damla
توسط فید
باشگاه ها براي برف بازي در ليگ نبودند
damla
توسط فید
انبساط تنها قمر زمين، ماه
damla
چه خبر از دل تو....؟
نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد...؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد...؟
چه خبر از دل تو....؟
دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد...؟
مثل رویای رسیدن به خدا...
همه شب تا به افق
دل من نیز به آزادگی قلب تو
..........پر میگیرد
damla
درچشم هایم ریخت شب باسایه اش سنگین بامن چه خواهدکرداین دیوانه ی دیرین؟ خالی شدم ازآسمان دیگرخواهم برد راهی به سوی خلوت تنهایی پروین نادیدنی هادیده ام درچارسوی خویش ناگفتنی هاخوانده ام زین پرده ی چرکین دیگرصدایم سوخت حتی چشم هایم سوخت تصویرمن افتاده درآینه ای پرچین چون پت پت فانوس می لرزم به پای خویش ای شب چه می خواهی زمن باسایه ات سنگین؟ وامانده ام من نیستم اینی که می بینی انگارمثل سایه ام من سایه ای چوبین درچشمهایم نیست رنگ آرزوهایم دردستهایم دیگرچشم فردابین
damla
من همانم که شبی، نیمه شبی درگذار ره تو خانه کنم گرتو راهم ندهی در حرَمت خانهء ساخته ویرانه کنم کوچ خودرا بدهم در کف باد خویش ازبهر تو آواره کنم چندوقتیست گذاری هم به خوابم نکنی دیدن روی تودرخواب هم افسانه کنم من همانم که زشوق رویت زرقبای تن خود پاره کنم باردای مندرس گونه تو رخت اشراف به تن تازه کنم بی نیازم !بی نیاز از اغناء بانیاز تو به شب چاره کنم طعم آن مستی جام می ِتو شدسبب قصد به میخانه کنم گرلبم تربشد ازمستی می عاشقان راهمه مستانه کنم مرغ عشقم که دلم میخواهد درکف دست تو کاشانه کنم چون شوی شمع میستان دلم همه راچون گل وپروانه کنم گرکسی غم به دلت راه انداخت بزم شادش همچو غمخانه کنم باد درزلف سیاهت سرزد رخصتی ده که سرت شانه کنم گربخواهم ناز چشمت خود را همچو یک کودک دردانه کنم ور بخواهم جرعه ای آب زبهر آب دردست تو پیمانه کنم تا نیاز دل من رفع کنی عالمی را همه دیوانه کنم!
damla
سلام از دوستان کسی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟