دیـــــویــــــد
-مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ …-مامان: نه -................ -مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ -مامان: نه -مامااااان یعنی چی من ۱۸ سالم شده ها . . . -مامان: اَاّه سیاوش، خفه میشی؟یا خفت کنم...........
دیـــــویــــــد
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
دیـــــویــــــد
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.
دیـــــویــــــد
هیچ چیز جر مهربانی واژه هایت میان لهجه ی مبهم صدایت نیازهای زنانه ام را قلقلک نخواهد داد. فریاد بزن مردِ من، اینبار تو سر بده آواز دوستت دارم را از لابلای غرور لبهایت .....
دیـــــویــــــد
مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
دیـــــویــــــد
عشق راه حل نیست........... حل شدن در راه است.
دیـــــویــــــد
سخت ترین فعلی که برایت به سادگی صرف کردم ، عمرم بود ...
دیـــــویــــــد
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . . .
دیـــــویــــــد
بگو ای دل در این فردا چه داری، چه میخواهی که در این صحرا بکاری، چه فرقی داشت امروز، دیروز ، که یک عمر است فردا میشماری؟
دیـــــویــــــد
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است .
دیـــــویــــــد
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .
دیـــــویــــــد
وقتی میمیری ناگهان همه عاشقت میشن و از خوبی هات میگن . . .
دیـــــویــــــد
این کوه نیست که شما را از پای می اندازد، خرده ریگی است که در کفش دارید .
#علیرضا-بلوری
13 سال و 3 ماه و 13 روز و 15 ساعت قبل