lost
می دود از آن دورترها قاصدکی به سوی من ... قامت گام هایش لرزان است ... ابرهای کولی شهر بارها برسرش باریده اند ! و از عقده ی بادهای هرزه لبریز است ... برلبانم می نشیند و زیر گوشم آرام زمزمه می کند: برهنه بیقرار باش ! مپوشان تن گرم عشقت را ... دلتنگی هرگز به خواب نمی رود ...!
lost
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . . !
چقد امروز آقايون اعتماد به نفس اينجا ياد شدن!!!!!!!!!!!
14 سال و 8 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 40 دقيقه قبل
14 سال و 8 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 38 دقيقه قبل