Ehsan
اي كاش حوالي دل تو هم... "باراني" بياید... زميني تر شود... بوي خاكي بلند شود شايد كمي "عاشقم" ميشدي... باران به كنار.... لامصب اين روزها "پاييزست"...
Ehsan
با من بمـــان ... آنها که رفتن شان را طـــاقت آوردم ... تـــو نبودند
Ehsan
بانو ... مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ... امنیت تو نیست ... آرامش من است ...
Ehsan
برای تو ... برای چشمهایت ! برای من ... برای دردهایم ! برای ما ... برای این همه تنهایی ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ....!
Ehsan
گـــور بابای اونی که یه زمان بدون من نمی تونست نفس بکشه ولی الان داره تو بغل یکی دیگه نفس نفس می زنه
Ehsan
معلمم گفت الف ، گفتم او ، گفت ب ، گفتم با او ، گفت پ ، گفتم پیش او ، گفت ج ، خواستم بگویم جدایی ، گفت نگو
Ehsan
بگذرزمن اي آشنا, چون از تو من ديگر گذشتم ديگر تو هم بيگانه شو, چون ديگران با سرگذشتم ميخواهم عشقت در دل بميرد, ميخواهم تا ديگر, يادت ,در سر, پايان گيرد هر عشقي ميميرد, خاموشي ميگيرد عشق تو نميميرد باور من بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد.
Ehsan
خارجی ها هم مهربان هستند! باید سال ها در خارج زندگی کرده باشی تا بتوانی قضاوت کنی که ای بابا خارجی ها آنقدرها که ما فکر می کنیم آدم های خونسرد بی خیالی نیستند و در جای خیلی هم انسانی رفتار می کنند. دیروز که باد و باران بار و بندیل و دوچرخه ام را در هوا تاب داد, به فاصله دو نفر خانم و آقا از ماشین پیاده شدند که در جمع کردن خرت و پرت ها کمک کنند. اصولا همه انسان ها عاطفه و مهربانی را در خود دارند و هر کدام بنوعی نشانش می دهند
Ehsan
تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند
Ehsan
يكي از سوالاتي كه از بچگي تو ذهنم مونده اينه كه تو كارتون رابين هود، چرا شاهزاده ماريان روباه بود ولي باباش، پرنس جان، شير بود؟! یعنی حلال زاده بود
Ehsan
حرف بالای ۱۸ سال's Facebook Wall ﺳﻮﺍﻝ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ90 ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ ﺑﺎ ﻫﻢ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ؟ -1ﺍﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ. -2ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ. -3ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ. ... -4ﻫﻤﺠﻨﺴﺒﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ. -5ﮐﺮﺩﻧﺪ. -6ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ3000ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ
Ehsan
کفش هایم که جفت می شوند دلم هوای رفتن می کند من کودکانه بیقرار تو می شوم بی آنکه بیندیشم چه کسی دلتنگ من خواهد بود.
Ehsan
بیا “خر” هایت را بگیر دیگر توان عبور دادن آن ها را از پل ندارم وقتی می دانم که در آخر مثل همیشه خواهی گفت ما به درد هم نمی خوریم...
Ehsan
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد داد می زد : کهنه قالی می خرم دسته دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شكرت ولی این زندگی است؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید.
Ehsan
شراب خواستم ... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم ... گفت : " ممنوع است " بوسه خواستم ... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم ... گفت : " ممنوع است " نفس خواستم ... گفت : " ممنوع است " .... حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد