ال ناز
شنبه ها کسلترین روزهای هفته هستند آدم مدام دلش می خواهد برود اولین داروخانه بگوید تمام آمپولهای تقویتی لطفا" و بعد برود اولین تزریقاتی ... خودش را بسپرد به دستهای قوی مرد یا زن لباس سفید پوشیده یک آخ بلند بگوید و تلو تلو زنان برود سمت باقی زندگی و با خودش زیر لب بگوید من می توانم من می توانم و چقدر خوب است در راه پیرمردی راببیند که بی دلیل بگوید : (جوان این چه قیافه ایست کمترین درد دنیا همین هفته به هفته بودنش است) و تو خود آگاه و نا خود اگاهت باهم بخندد و برگردی تو شیشه ی اولین مغازه قدو قامتت را نگاهی کنی و راهت را ادامه دهی ...
ال ناز
بازم از بدی هام بگذر .. اگه حتی مطمئنی این بارِ آخر نیست ...
ال ناز
مرا در کافه های این شهر رها کن می خواهم با یک آب معدنی/ مست کنم...
ال ناز
این روزها عجیب درگیر سکوتم ...
ال ناز
چرا سفر نمی کنید؟ حتی شده دور اطاقتان ...
ال ناز
خسته ام از قضاوت های هرز ....
ال ناز
روزهایی ک زخم ها ی تو .. /در تن من درد می کشند ...
ال ناز
بگذار تو نداری هایم را به رخ بکشی /اما /از شادی هایت کم نشود ....
ال ناز
می خندم به بغضی که توی /گلومه ...