ال ناز
فراموش کردنت / برایم مثل آب خوردن بود / از همان آب هایی که / می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم...
ال ناز
من / باکره ای که درونش،خانه زنی ست با بچه هایی قد و نیم قد و مردی که از جان عزیزتر میداردش...
ال ناز
تنها درخواستش به نَخ سیگار بود! یه سیگارْ به اندازه ی آرزوهای تموم ِ آدما! یه سیگارْ که سهم ِ اون از تموم ِ زندگی باشه! سرجوخه ی چاق ُ چلـّه ی جوخه با دستای پشمالوش یه سیگار از جیبِ لباس ِ ارتشیش درآورد گوشه ی لبای اون گذاشت ُ آتیش زد! کی می دونه سیگار کشیدن با دسّای بَسّه چه حالی داره؟ چِش تو چِشِ اون دوازده نفری که رو به روش وایساده بودن، چَن تا پک عمیق به سیگار زَدُ انداختش رو زمین! بعد همون طور که دود از دهنش در می اومد گفت : من حاضرم! لوله ی تـُفنگا که غریدن، اون سیگار ِ ناتموم ِ روی زمین هنوز روشن بود...
ال ناز
این روزها از خوابیدن می ترسم اما توان بیداری هم ندارم هیچ!
@آرمان
14 سال و 27 روز و 1 ساعت و 22 دقيقه قبلممنون ابجي
14 سال و 27 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبل