ال ناز
وقتی سالهای سال تنها باشی ، کم کم از آدما فاصله میگیری ، بینشون هستی اما درگیرشون نه ، نه تو اونا رو می فهمی نه اونا تورو ، اگه مثل من عاشق کلمات باشی ، میری سراغ نوشتن ، دوستات میشن تیرای چراغ برق ، پنجره ها ، پلاک ماشینا ، ویترین مغازه ها ، بیلیبوردای اتوبان ، کلاغا و مورچه ها ... به جزئیات بیشتر دقت میکنی ، روزا و ساعتارو یه جور دیگه میشماری ، نه از بعد تولدت از بعد تنهاییت ، بیشتر خرید میکنی ، کمد لباسات پر میشه ، رویا می بافی ، مهربونیت میشه سکوت میره میشینه ته چشمات ، کم حرف میشی ، کم حوصله و قابل اطمینان ، سنگ صبور خوبی میشی ، اما صبر نداری ، همیشه وقت داری اما تحمل انتظار نداری ، میری تو لاک خودت راه میفتی بری سفر تو دنیای خودت
ال ناز
امروز واسه اولین بار خودم تنهایی نذری پختم .. هر سال با مادرم این کارو می کردیم ولی امسال من اینکارو واسه اون .. میدونم به این چیزا احتیاجی نداره .. فقط واسه دلِ خودم ..
ال ناز
روز های خوب و دوست داشتنی گذشته ام کجایید ... ؟
ال ناز
کاش می دانستی/ هزار ماهی ِ بی گناه / در تفکرم/نفس می خواهند ....و هیچ کس آب و هوایشان را نمی شناسد / تا عوضش کند ...
ال ناز
میگم راضی ام به رضای خدا اما/دروغ می گم/برگرد....
سودی فدات بشه

***
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلهیچ چیز خوشحالم نمیکنه جز خندیدن تو
مرسی
:*
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبل