ال ناز
روزهایم می گذرد بی حضور گرم تو/ و روزگارم سرد است درست مانند دست هایم...
ال ناز
مدت ها بود که با خودم بیگانه شده بودم ... کمتر چیزی توجه ام را به خود جلب می کرد ... دیگر از تهِ دل نمی خندیدم .. دیگر از ته ِ دل باور نمی کردم ...
ال ناز
مگر نمیدانستی یک جایی در من نفس میکشی .. کجا رفتی ؟
ال ناز
اگر برای مُردن / یک تیر کافی است/ بگذار پوکه اش/ در جیب های تو پیدا شود ..
ال ناز
خودِ خدا هم تو کارِ این دنیا و آدماش مونده .. !
مرسی الناز جان
13 سال و 4 ماه و 19 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبل