این آخریا هی دنبال یه فرصت بودم که بهش بگم/یه بار دیگه آروم تو چشاش نگاه کنم و بهش بگم/ اما هی نمی شد ... یا حرف تو حرف می شد .... یا از فرط یه سکوت مزخرف لال می شدیم/هم اون/ هم من ... گاهی وقتام یه چیزایی زیر لبم می گفتم و باز ساکت می شدم ...انگار نفسم تموم می شد /آخرم اونقدر اصرار می کرد تا دوامون می شد ... کاش بهش می گفتم .... کاش از چشاش خجالت نمی کشیدم و بهش می گفتم ... اما دیگه خیلی دیر شده بود ... جفتمون میزون رو یه صندلی نشسته بودیم /درست رو آخری ترین صندلی ایستگاه ...اما مسیرمون یکی نبود ... اون نگاهش و داده بود به اون دور دورا و من به اون / اون منتظرمترو بود و من منتظر اون ... قطار اومد ...چشام و محکم بستم.../دلم می خواست/وقتی رفت ببینم / اونم مث من از جاش تکون نخورده ... .... به خودم که اومدم نبود ... اما من هنوز رو صندلی نشسته بودم و به یه صندلی خالی زل زده بودم ...
ایستاده ام جلوی اینه به آرایش کردن،کت وشلوارش را پوشیده ایستاده کنار من و چنان با دقت نگاه میکند که انگار میخواهد اینکار را یاد بگیرد،نگاهش میکنم،وانمود میکند که حواسش نیست و نگاهش را متوجه نقطه ای جز چشمهای من میکند،خنده ام میگیرد اما به روی خودم نمی اورم و کارم را میکنم،فقط مانده لبهایم،نگاهم را میچرخانم اما نیست،چشمم می افتد به دستهایش،رژ لبم را میبینم که گرفته دستش و پیروزمندانه نگاهم میکند که یعنی دنبالش نگرد اینجاست.
- بدِش من
اصلا به روی خودش نمی آورد،مُچ دستم را میگیرد و همین یک قدم را چنان میکِشَدم که جا میخورم.
- بذار ببینم شاگرد خوبی بودم یا نه
چانه ام را نگه میدارد که مبادا فرار نکنم!میخواهد رژ را روی لبهایم بکشد که میزنم زیر خنده،دستش را میکِشد وآنقدر جدی اخم میکند که میترسم،سعی میکنم خودم را نگه دارم،دوباره نزدیک لبهایم می آوردش،با هر مصیبتی هست خنده ام را قورت میدهم،نگاهش دیدنی ست،داغ اما آرام،گرچه آرامشش ساختگی ست،کارش را تمام میکند
- چه طوره؟
به آینه نگاه میکنم،خوب است،او شاگرد خوبیست،اما اگر نجنبیم دیر میرسیم
- نمرت بیسته البته با ارفاقا،حالا بریم؟
- بریم؟ کجا؟دستپخت من خوردن داره،یکم تاخیر گاهی لازم که نه واجبه اصلا
و من عزا میگیرم که باید دوباره موهایم را ببندم گرچه که....
امروز داشتم به این فکر میکردم چه عمرها که توی این نت تباه نشده!! حالا یک پست نوشتیم هزار تا لایک خوردیم..... ۱۰۰۰ نفرم تو این دنیای مجازی لینکت کردن... با فراموش شدنت توی ای دنیای بی وفا چیکار میکنی؟ ده ساعتم با چند نفر چت کنی و از خنده غش کنی و حتی این وسط مجازی عاشق بشی با تلخیه بعد از خاموش کردن کامپیوتر وسکوت اتاقت چطور کنار میای ؟
چ آواتار نازززی
چ خانوم ِ جذابی 
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 8 دقيقه قبلچشات ناز می بینه خانومی

13 سال و 5 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل