سلام #هموطن ,! اینجا #اذربایجان است, سر #ایران.. یک عمر #جک گفتی سکوت کردم,..... گفتی حرفی نزدم بیگانه حمله کرد #بابک را دادم, جنگ شد #باکری-ها را دادم.. #رضازاده و #دایی و #ساعی شادی را به خانه هایتان اوردند ولی باز گفتی و گفتی گفتی.. #هموطن ! اینبار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری! خانه ام ویران شده, پدر و مادر و خواهر و برادرم زیر آوارند.. #کمکم-کن...
خیر سرشون هموطناشون بودن... / اشتباه ...
روی دیوار وقتی یه میخ بکوبی.... می تونی پیش خودت پشیمون شی و سریع درش بیاری... شاید فاصله ی زدن و درآوردنش پنج دقیقه هم نشه/ولی جاش می مونه تو دل اون دیوار...تا اون دیوار هست می مونه...حتا اگه اون بابا از شبای بعدش دیگه هیچ وقت هیچ میخی نکوبه به اون دیوار....
نه عمدی نبوده...توی این دستگاه عریضو طویل بالاخره اشتباه هم صورت میگیره...البته من بطور کلی زیاد از صداو سیما راضی نیستم...اما کارای خوبم زیاد دارن...اینطور سوتیام البته من یادم نمیاد تا حالا داده باشن...
اگه روزه گرفتی که ببینی اونها چی می کشن، بشکن روزه ات رو چون نمی تونی بفهمیی...!
اگه مردی برو دست یکیشون رو بگیر، یا اونی که سر سفره خودت میذاری سر سفره اون هم ببر، بذار اون بفهمه که که تو چی می کشی...!!!!!
پسر : من رو بیشتر از خانواده ات دوست داری؟ دختر : نه/ پسر : چرا؟ دختر : خوب گوش کن و بفهم /وقتی که شروع به راه رفتن کردم و زمین میخوردم,تو نبودی که من رو از زمین بلند کنی ولی #مادرم بود..../ وقتی بیرون میرفتم تو نبودی که دستم رو بگیری ولی #پدرم بود.../ وقتی که گریه میکردم تو نبودی که اسباب بازی هات رو بهم بدی,ولی #برادر و #خواهرم بودن/ خانوادم برای من از همه چیز با ارزش تره....