اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
توسط موبایل
چقدر سخته منطقی فكر كنی وقتی... احساساتت داره خفت میكنه!!!!!
اميررضا
مُدام به تخت سینهام میکوبد و آبِ قند میخواهد وَ من قند توی دلم آب میشود ... وقتی که میشنیدم مُدام دوستم دارد...
اميررضا
با من بیا .. تو .. ای پروانه یِ رنگارنگِ حسِ من .. با من بیا .. تا در کنارِ هم .. بگذریم از مرزِ تابستان .. با من .. به فصلِ من بیا .. به پائیزم .. بیا با هم به استقبالِ باران برویم ...
اميررضا
بالاخره روزی کوهی دره ای گوشه ی متروکه ای پیدا خواهم کرد .... و تمام نفرتم را فریاد خواهم زد ..... همه ی فحش هایی که می دانم و نمی دانم را یکجا نثارش خواهم کرد ...هر چند گستره ی لغاتم در این مورد از آن چیزی که لایق اوست بسیار ناچیز است .... بی گمان انعکاس همه ی آنها به خودم باز خواهد گشت ... کاش به کوه خوبی می کردم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید!!! قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی ...... رساله ی دلگشا عبید زاکانی
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 49 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبل