دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اميررضا

عضو انجمن بازيگران خانه تئاتر و موسس گروه هنري شاپرك. گروه هنري شاپرك فعاليت هنري خود را در زمينه ت... درباره »
اميررضا
مرد - مجرد
امتیاز: 3179

دنبال‌شدگان

(460 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(424 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.

شــِــیـــــدآ
images (2).jpg شــِــیـــــدآ
در مذهبی

تو دلم دُعای توسل میخونن!!! ...............(حالِ دلم ماتم دارد-اضطراب وغمِ بی فردایی دارد----کاش الان جمکران یه گوشه غریبانه میگفتم):یا جَعفَرَبنَ مُحَمَّدٍ- اَیُّهَا الصّادِق یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ- یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا- اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا- یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

این ارسال را بازنشر کرده است.
هیــــــــــوا
هیــــــــــوا

@✘ farHad ✘ اول مهر نزدیکه باید پولامون و بزاریم رو هم واسه @˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙یوسف روپوش مدرسه و کوله پشتی بگیریم ولی سلمونی نمیخواد بره چون مشکلی نداره خودش کچله !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
اميررضا
اميررضا

گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش میآید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد...

اميررضا
war-and-peace.jpg اميررضا
در فسانه

آلبوم موسیقی «جنگ و صلح» با تارنوازی استاد «داریوش طلایی» و تمبک استاد «ناصر فرهنگ‌فر» از سوی موسسه فرهنگی و هنری ماهور منتشر شد...

اميررضا
اميررضا

اون خيابون كدوم خيابونه .... كه مسير چشماتو ميدونه ..... تو كدوم سمت بغض و دلتنگي.... تو كدوم كنج شهر تهرونه ..... بچه ها اين آهنگو حتما دانلود كنيد كار جديد ماني رهنماست ،‌فوق العاده زيباست... اسم آهنگ كدوم خيابونه ...

اميررضا
اميررضا
در فسانه

سري سلام! خانم رنگین کمان! از يغما گلروئي عزيز ......... کاش‌ ترانه‌ می‌توانست‌ دنیا را عوض‌ کند...

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

سلام به همگــــــــــــــی...لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیـــــــــــــــــــــم-یاارحم الراحمیـــــــــــن--به توکل نام اعظمش روز خوبی رو در پیش داشته باشیم

اميررضا
اميررضا
توسط موبایل

وقتي نوشتم، عاشقترينم... گفتي نميخوام تورو ببينم. برات نوشتم يه بيقرارم... با خنده گفتي دوست ندارم.

گـلـپــری
DSC00065.jpg گـلـپــری

علی ، مامان ِ علی ، ماریو ، خانم قارچ بان، پرنسس ، بابای علی

اميررضا
اميررضا

خالی‌ام‌ ! خالی‌ از آواز ، خالی‌ از جرأت‌ پرواز .... ای‌ غزل‌ترین‌ ترانه‌ ! من‌ از اَزَل‌ بیاغاز....

آناهیتا
564363_388314307901740_685214695_n.jpg آناهیتا

بگین وحشی ترین حیوون کدومه؟ جواب ِ این سوال ُ کی می دونه؟ بگین گـُرگه؟ یا شیر ِ؟ یا پلنگه؟ یا ببری که حریص بوی خون؟

اميررضا
اميررضا

هَـر بار خــاطره ای تــکان میخورَد از جــای ِخـود ، آوار میـــشود بـَـر دلـــم ، درد ِنبودَنت.... تقصــیر ِتـو نیــست... مـَن بر گســل ِروزگار افتــاده تقــدیر َم.

اميررضا
اميررضا
در فسانه

باب ششم، باب آخر مسيح سرگردان از يغما گلرويي .................. آن‌ دو به‌ یک‌دیگر در آمدندُ هیچ‌ یک‌ را تجربتی‌ از این‌ دست‌ نبود که‌ عُمری‌ ضجّه‌ی‌ خواهشِ تَن‌ را به‌ کرگوشی‌ پاسخ‌ داده‌ بودندُ آن‌ دقایقِ نابِ نَهْ‌منی‌ را نمی‌شناختند. * به‌ یک‌دیگر پیچیده‌ بودند، چونان‌ دو پیچک‌ که‌ دست‌ یازیدن‌ به‌ خورشید را در تکاپویند. اندامشان‌ در آتشِ طلب‌ می‌سوختُ آن‌ تپیدن بی‌مَرز تو گویی‌ به‌ آخر نمی‌رسید. * و تنها عشق‌ بود میان آن‌ دو که‌ هَر یک‌ گم‌شُده‌ی‌ دیرسالِ خود را بازیافته‌ بودندُ میانشان‌ الفتی‌ دیرینُ کهنْ‌سال‌ در جریان‌ بوده‌ است‌. * ناگاه‌ نوری‌ از سقفِ تالار سرریز شُدُ صدای‌ جاری‌ بُلند مریم‌ را به‌ بی‌هوشی‌ کشاند. * مسیح‌، برهنه‌ از جا بَرخواستُ رو به‌ آن‌ نورِ سخنْ‌گو بانگ‌ زَد:

اميررضا
اميررضا
در فسانه

باب چهارم و پنجم مسيح سرگردان از يغما گلرويي ............. بابِ چهارم آرام‌تَرین‌ قیلوله‌ی‌ حیاتش‌ بود، بی‌بختک بی‌کابوس‌ که‌ تنها رؤیایی‌ حقیقی‌ بودُ رهایی بی‌دَردی‌. * نه‌ دردِ جراحاتِ تپانچه‌ی‌ سائلانش‌ می‌گداخت‌، نه‌ گفته‌های‌ آنانش‌ به‌ یاد می‌آمد، نه‌ بهشتُ نه‌ آن‌ همه‌ حوری خدمت‌گذار. تو گویی‌ به‌ اعجاز عشق‌، دگربار زاده‌ شُده‌ بود. * به‌ بستری‌ سپید بیدار شُد مسیح‌. روز از نیمه‌ بر گذشته‌ بود. پیرامون‌ را نگریستُ چهره‌ی‌ خویش‌ را در آیینه‌ی‌ روبه‌رو بدید. به‌ شگفت‌ دیده‌ بَر دیده‌گانِ خود بَردوخت‌ که‌ در زیر سَربندِ زخمْ‌پوشش‌ به‌ دو فیروزه‌ی‌ اصل‌ می‌مانستند. * با خود گفت‌. «ـ یعنی‌ همانم‌ من‌؟ بل‌ دیگر انسانی‌ در من‌ زاده‌ شُده‌؟ آیا ضربتِ آن‌ سائلانِ نگونْ‌بختم‌ چُنین‌ از خویش‌ به‌ در فکند؟ افسوس‌ که‌ نتوانستم‌ شفاعت‌ کنم‌ آن‌ دو برادر را! لیکن‌ اگرم‌ شفاعت‌ از ستم‌بَران‌ باشد، همه‌ عُمر ببایدم‌ ضجّه‌ زَدَن‌ به‌ درگاهِ بخشایش آدمیان‌ که‌ هَر آدمی‌ را من‌ دَردی‌ داده‌اَمُ ستمی‌ که‌ از مبلّغان نادانِ من‌ با آنان‌ رفته‌، از شُمار بیرون‌ است‌! امّا، نه‌! تو چنین‌ کردی‌!»

Mahla
Mahla

امروز به این نتیجه رسیدم نباید تا لنگ ظهر بخواابم ... خوب نیست اصن ... الان داغونه حالم