دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•▪●۩ اسی ۩●▪•

بسم الله الرحمن ارحيم*** إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ... درباره »
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مرد - متاهل
امتیاز: 3702.8

دنبال‌شدگان

(241 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

من میخوام بر گردم به کودکی

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

سلام سلام سلام صبحتون بخیر و شادی

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

بچه ها کسی اسی رو ندیده ؟؟؟ نیسش نمیدونم کجاست ؟ به یابنده مژدگانی میدیم

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

بيا تا راه بسپاريم به سوي سبزه زاراني كه نه كس كشته، ندروده به سوي سرزمينهايي كه در آن هر چه بيني بكر و دوشيزه ست و نقش رنگ و رويش هم بدين سان از ازل بوده كه چونين پاك و پاكيزه ست

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

اين‌جا قلبِ سالم را زالو تجويزمی‌کنند تا سرخوش و شاد هم‌چون قناری‌یِ مستی به شيرين‌ترين ترانه‌یِ جان‌ات نغمه‌سردهی تا آستانِ مرگ که می‌دانی امنيت بلالِ شيردانه‌يی‌ست که در قفس به نصيب می‌رسد،

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ما به‌سختی در هوایِ گنديده‌یِ طاعونی دم‌می‌زديم و عرق‌ريزان در تلاشی نوميدانه پارومی‌کشيديم بر پهنه‌یِ خاموشِ دريایِ پوسيده که سراسر پوشيده ز اجسادی‌ست که چشمانِ ايشان هنوز از وحشتِ طوفانِ بزرگ برگشاده‌است...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

نفس آدم ها سر به سر افسرده است روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا هر نشاطی مرده است دست جادویی شب در به روی من و غم می بندد می کنم هر چه تلاش او به من می خندد ...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

سلام . خداحافظ . چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود در گمشده بر این دیوار ...

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

تو را چه سود فخر به فلک بر فروختن هنگامی که هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرين‌ات می‌کند؟

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست ....

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

باد می شکند ، شب راکد می ماند. جنگل از تپش می افتد. جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود. جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ، و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

آفتابی شویم. چشمان را بسپاریم ، که مهتاب آشنایی فرود آمد. لبان را گم کنیم، که صدا نا بهنگام است. در خواب درختان نوشیده شویم ، که شکوه روییدن در ما می گذرد.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند. بی اشک ، چشمان تو نا تمام است، و نمناکی جنگل نارساست. دستانت را می گشایی ، گره تاریکی می گشاید.

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

افسوس! آفتاب مفهومِ بی‌دريغِ عدالت بود و آنان به عدل شيفته بودند و اکنون با آفتاب‌گونه‌يی آنان را اين‌گونه دل فريفته‌بودند!

•▪●۩ اسی ۩●▪•
•▪●۩ اسی ۩●▪•

ای کاش می‌توانستند از آفتاب ياد بگيرند که بی‌دريغ باشند در دردها و شادی‌هاشان حتا با نانِ خشک‌ِشان.ــ و کاردهای‌ِشان را جز از برایِ قسمت کردن بيرون نياورند.)