•▪●۩ اسی ۩●▪•
کنار تو ، زنبق سیرابم. دوست من ، هستی ترس انگیز است.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ترا دیدم ، از تنگنای زمان جستم . ترا دیدم ، شور عدم در من گرفت. و بیندیش ، که سودایی مرگم .
•▪●۩ اسی ۩●▪•
و مبادا ترس آشفته شود ، که آبشخور جاندار من است. و مبادا غم فرو ریزد، که بلند آسمانه زیبای من است. صدا بزن ، تا هستی بپا خیزد ، گل رنگ بازد، پرنده هوای فراموشی کند.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
فرسوده راهم ، چادری کو میان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
بام را برافکن ، و بتاب ، که خرمن تیرگی اینجاست. بشتاب ، درها را بشکن ، وهم را دو نیمه کن ، که منم هسته این بار سیاه.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها میترسم ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره میترسم ....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم. آه من حرام شده ام!
•▪●۩ اسی ۩●▪•
من درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
نشست آنجا که برجی بود خورده بآسمان پیوند در آن مردی، دو چشمش چون دو کاسه ی زهر به دست اندرش رودی بود، و با رودش سرودی چند خوش آمد گفت درد آلود و با گرمی به چشمش قطره های اشک نیز از درد میگفتند ولی زود از لبش جوشید با لبخندها، تزویر تفو بر آن لب و لبخند
•▪●۩ اسی ۩●▪•
ما چون دو دريچه، رو به روي هم آگاه ز هر بگو مگوي هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آينده عمر آينهي بهشت، اما ... آه بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه اكنون دل من شكسته و خسته ست زيرا يكي از دريچهها بسته ست نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد
•▪●۩ اسی ۩●▪•
قاصدك در دل من همه كورند و كرند دست بردار ازين در وطن خويش غريب قاصد تجربه هاي همه تلخ با دلم مي گويد كه دروغي تو ، دروغ كه فريبي تو. ، فريب
•▪●۩ اسی ۩●▪•
انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس برو آنجا كه تو را منتظرند