farnaz.kh
آدمی را دیدم با سایه ی خود درد و دل میکرد ! چه رنجی میکشد او وقتی هوا ابریست . . .
farnaz.kh
مرد هزار چهره میگفت : “نمی دونم چرا توی زندگیم هی نمیشه”
farnaz.kh
همه چیز از یک گریه شروع شد … نه … این داستان عاشقانه نیست ، شروع زندگی لعنتی ام را می گویم …
farnaz.kh
اعتقادات هر کسی مثل مسواکه ، خواهشا تو حلق بقیه نکنین !
farnaz.kh
چه شوری میزند دلم وقتی در چشم دیگران آنقدر شیرین میشوی . . . !
farnaz.kh
گوسفندانی” بودیم.. آمدند “خرمان” کنند… “گرگ” شدیم….!!!
farnaz.kh
بدهکار مهربونی قلب یه زنم که از بچگی صدام کرده دخترم !
farnaz.kh
تجسم کنید !! تو یه روز سرد پیجامه های گرمت رو می پوشی و میپری تو تختت، بالش رو درست می کنی، پتو رو می کشی رو خودت، خودت رو این اونور می کنی، یکمم خودت رو می کشی، حسابی که گرم شدی چشاتو میبندی که بخوابی…. یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش کنی!!
farnaz.kh
اینایی که همیشه کلید دارن اما زنگ میزنن آسایش آدمو بهم میزنن همونائین که هر سری میرن حموم میگن حوله !!!!!!!
farnaz.kh
خدایا لطفا برو و به بعضی از آنهاییکه ایمان آورده اند یادآوری کن که تو خدا هستی نه آنها !!