farnaz.kh
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
farnaz.kh
یه دیوونه اینجا به عشق چشات غزل مینویسه گرفتارته...یه "احمق" تو سرمای این زمهریر "پی آغوش تب دارته"....یه شاعر که آرامشش با تو بود،نشسته جدایی رو از بر کنه...میگن خیلی وقته بریدی ازش نمیخواد...نمیتونه باور کنه..."کدوم گوری هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...به دادم برس...تو آغوش کی بال و پر میزنی؟؟؟؟؟؟؟..."به چشمای کی زل زدی {بی شرف}...بزن زندگیمو تبر میزنی....
farnaz.kh
یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم و پنجشنبه ساعت ۱۲ تعطیل میشدیم ، شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت ۱۲ میرفتیم ؛ اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!!
farnaz.kh
میگن تو بهشت سر کلاس استاد هی میگه خسته نباشید دانشجوها میگن خسته نیستیم بقیه درسو بگو دیگه ...!!
farnaz.kh
آدم عصبانی رو دوس دارم…. شاید فحش بده؛ ولی حداقل… راستشو میگه…!!!